پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

118

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

در نزد خدا مىبينى ؛ زيرا مرتبهء نماز ديگر است و مرتبهء صدقه ، ديگر ، و هر فعلى مرتبه‌اى خاص خود و پاداش خاص خود دارد ، همچنانكه صورت خاص خود دارد ، زيرا صورتها اصول اعمال است ( برگ 42 الف ) . « 31 » بنابراين ، در متنى كه آن را تحليل مىكنيم مىبينيم كه ترمذى علم به حكومت الهى را در جانب ظاهر جاىمىدهد ، در حالى كه قبلا آن را با حكمت ، كه در باطن جاىدارد ، يكى مىدانست . علم به حكومت الهى چون علم به ارزش اعمال در برابر خداست ، راجع به قلمرو اخلاق است كه بيرون از قلمرو « علم الهى » يا حكمت يعنى نظارهء خدا جاى مىگيرد . ترمذى در نسخهء خطى شمارهء 104 ظاهريّه ، در دمشق ( برگ 299 ) ، بر سر تقسيم منسوب به عيسى بازمىگردد و آن را از آن خود معرفى مىكند ؛ بىآنكه ، با اين همه ، از حكمت سخن بگويد مىنويسد : « عالمان بر سه‌گونه‌اند : آن كه خدا را مىشناسد بىآنكه امر خدا را بشناسد : او در نوع خود يگانه است ؛ آن كه هم خدا را مىشناسد و هم امر خدا را : او كامل‌است ؛ و بالأخره آن كه امر خدا را مىشناسد ، بىآنكه علم به خدا داشته‌باشد : تنها اوست كه عالم ناميده‌مىشود ، زيرا احكام شرعى خدا را مىشناسد ؛ چون جهل به خدا دارد ، علمش او را خواهد سوخت ، زيرا با آن فخر مىفروشد و آن را براى تسلّط يافتن و توانگر شدن به كار مىبرد . » ذكر « حكمت » در متن كوتاه ولى بسيار صريح كتاب الاكياس و المغترّين « 32 » نيز ديده نمىشود . ترمذى در آنجا مىنويسد : « علم بر سه گونه است : علم به خدا و نامهاى او ؛ علم به حكومت ، و بالأخره علم به امر و نهى خدا . » حكمت در پاسخهايى كه ترمذى در نسخهء خطى محفوظ در ولىّالدّين ، 770 ، به پرسشهاى مختلف مىدهد بار ديگر ظاهر مىشود . در برگهاى 6 ب - 7 الف اين نسخه ، نخست فرق ميان « حكمت عليا » و « حكمت دنيا » مىآيد ؛ در اينجا ، به عكس ، ديگر سخن از دو علم نيست ، زيرا ترمذى علم « تدبير » و علم « امر » را يكى مىكند . باطن اين علم تدبير و امر حكمت دنيا را تشكيل مىدهد ، حكمتى كه به « سالكان » يعنى كسانى داده شده است كه هنوز در « طريق اولياء » گام برمىدارند ؛ در حالى كه « حكمت عليا » ، حكمتى كه به بزرگان و « مجذوبان » يعنى كسانى داده شده‌است كه بر « طريق انبيا » مىروند ، باطن علم خداست ( يعنى علمى كه متعلّق آن خداست ) .

--> ( 31 ) . براى ترمذى ، صورت اشياء مانند سايه‌اى بر دل مىافتد كه دل از وراى آن معناى اشياء يعنى « قصد » ى را كه به آنها معنى مىدهد كشف مىكند . به همين سبب است كه گفته شده است صورت « اصل عمل » است . نگاه كنيد به : نسخهء خطّى بورسه 806 ، برگ 40 الف و 44 ب - 45 ب . ( 32 ) . نسخهء خطّى ظاهريّهء دمشق ، 104 ، برگ 134 .